سیاسی کردن قرون وسطی حداقل در دو رمان در اواخر عصر پهلوی و در گیر و دار تحولات منجر به انقلاب ۵۷ قابل ردیابی ست: «روزگار دوزخی آقای ایاز» اثر رضا براهنی (۱۳۴۹) و «حدیث مرده بر دار کردن» اثر هوشنگ گلشیری (۱۳۵۸). ادبیات قرون وسطی، البته از ابتدای تحولات منجر به تجدد در ادبیات فارسی حضور داشته است و نویسندگان نه تنها از این ادبیات در زمینههای متعددی چون روایت، فرم، تکنیک، ژانرهای نوشتاری بهره بردهاند، که به طور مداوم در پی بازتعریف رابطه خود با بخش یا بخشهایی از این ادبیات بودهاند؛ به طوری که درک تحولات ادبیات معاصر ایران بدون ردیابی انواع روشهای برخورد، اقتباس، و واسازی و برسازی کانونهای ادبی کلاسیک در طول این ادبیات ناممکن خواهد بود.
«حدیث مرده بر دار کردن»، چون «روزگار دوزخی آقای ایاز»، احضار قرون وسطی برای بازگویی لحظات و تلاطمات انقلابی زمان معاصر نویسنده است. «حدیث مرده بر دار کردن» از این نظر به خصوص با توجه به همزمان بودن نگارش آن (۱۳۵۴-۱۳۵۸) با روزهای انقلاب و ویژگیهای فرمی و محدودهی تکنیکهای متنی و افقهای تخیل و بازسازی تاریخی خود بسیار جالب توجه است و نقد و ارزیابی آن هم به توسعه پیشنهادات تکنیکی و افقهای روایی تاریخ سیاسی آن منجر میشود و هم دریچهای به جامعهشناسی تخیل سیاسی در ادبیات ایران در دهه پنجاه باز میکند.





